عشق وتنهایی
عشق
امروز دلم دوباره شكست.... از همان جاي قبلي...! كاش مي شد آخر اسمت نقطه گذاشت تا ديگر شروع نشوي.... كاش مي شد فرياد بزنم... پايان! دلم خيلي گرفته!.... اينجا نمي توان به كسي نزديك شد! آدمها از دور دوست داشتني ترند یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیدم وقت پرپر شدنش ساز ونوایی نکنیم پر پروانه شکستن هنر انسان نیست گر شکستیم ز غفلت من ومایی نکنیم وبه هنگام نیایش سر سجاده ی عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم و اگـر خـاطـرمـان تنـها شد طـلب عـشق ز هـربی سروپایـی نکنـیم ! و ناگهـــــــــــــــان روزي من صبورم اما . . . 
در همين نزديكي به پايان خواهم رسيد
آه اي روزهاي رفته!...
چه اندازه من پرم
از اندوه فرداهاي نامعلوم
به خدا دست خودم نيست اگر می رنجم
يا اگر شادی زيبای تو را به غم غربت چشمان خودم می بندم .
من صبورم اما . . .
چقدر با همه ی عاشقيم محزونم !
و به ياد همه ی خاطره های گل سرخ
مثل يک شبنم افتاده ز غم مغمومم .
من صبورم اما . . .
بی دليل از قفس کهنه ی شب می ترسم
بی دليل از همه ی تيرگی تلخ غروب
و چراغی که تو را ، از شب متروک دلم دور کند. . . می ترسم .
من صبورم اما . . .
آه . . . اين بغض گران صبر نمی داند چيست !!!!
| :قالبساز: :بهاربیست: |

